X
تبلیغات
دانـــه انـــار

درباره وبلاگ


خوش اومدی
صد دانه یاقوت
سرخ است و شیرین شایدم ترش!
نامش انار است
اینجا فقط دل میگه
از حال و هواش

پیوند های روزانه

آرشیو

دوستان

آهنگ

- بشنو از من. کودک من! 
پيش چشم مرد فردا، 
زندگانی - خواه تيره، خواه روشن - 
هست زيبا، هست زيبا، هست زيبا...


باید یک کاری کرد

باید تغییر کرد

حتی اگه لازم باشه برای تغییر از دلبستگی ها گذشت

باید یا درست کرد یا رفت و دور شد...

باید غیِــــــــــــــــــــرت رو درست فهماند 

خدایا این توانایی رو به من بده....

آمین

---------------------------------------------------------

امروزی باشیم

بیشعور هم نباشیم!


دوباره محرم دوباره غزه...

با دلم گریه کن خون ببار...

دوباره پاییز دوباره عشق...

بحر لیلی چو مجنون ببار...

داد و بیداد از این روزگار...

ماه و دادن به شب های تار...

به یاد عاشقای این دیار...

ببار ای بارون ببار...

پ.ن 1-  آدم ها یک جاهایی از زندگی عوض میشن. یا نوع زندگیشون عوض میشه. یکیش خود من. آدم ها رو از رو نوشته و عکس و ظاهر و شکل و لباس و ... قضاوت نکنیم. تشخیص ندیم.

پ.ن 2- فکر کنم مامان خوبی باشم. خدا کنه خوب باشم. 

پ.ن 3- با وجود همه گرفتاری هایی که هممون داریم، همه آرزوهایی که داریم، همه فکری که تو سرمونه، هر جا که هستیم، هر کاری میکنیم، یادمون نره:

خدیا شکر

جمله ی به ظاهر کلیشه ای (وقت طلاست) رو هر روز شاید شنیدم!

هممون شنیدیم.

خدا نکنه آدم ضرر وقتی بده. وقتش تلف بشه. خیلی زجر آوره. البته بعضی وقتها دست خود آدم نیست. ناخواسته کاری از دست آدم بر نمیاد. مثل شرایط من.  ولی بازم زجر آوره.

وقتتون و از دست ندین به هیچ عنوان.

اون جمله هم اصلا کلیشه ای ندونید. بخدا طلاست...

با آرزوی موفیت برای هممون.

خدایا شکر

نماز عید فطر رو میگم که سالی ۱ باره و کلی صفا داره...

 چشم بسته خوندیم و چشم که باز کردیم ............... احساسم تعریف ناشدنیست :)

اماده شدن شب قبلش و بدو بدو صبحش و خنده های عید و ... رو بوسی بعد نماز و ....

به من که زیاد چسبید.

خدایا شکر...

نقش کردم رخ زیبای تو در خانه ی دل...

خانه ویران شد و آن نقش به دیوار بماند...

 

 

 

 صفحه ۱۱ روزنامه ی جام جم روز پنج شنبه ۲۵ خرداد ماه .. چن تا از پست های بچه های بلاگ نویس چاپ شده . از جمله دانه انار من.


http://www.jamejamonline.ir/FlashNewsPaper.aspx?type=newspaper&year=1391&Month=03&Day=25

:)



يه مدت ميخوام ول كنم زندگي رو
بذارم كنار عشق و ديوونگي رو
چشامو رو اوني كه ميخوام ببندم
يه مدت با هيچي، با هيشكي نخندم
يه مدت ميخوام لنگ چيزي نباشم
هراسون و دلتنگ چيزي نباشم
نترسن همه ادما از مني كه
قراره يه مدت بشم يكي ديگه
يه كم فرصت و استراحت ميخوام
يه شب خواب شيرين و راحت ميخوام
ميخوام بچه شم باز تو اين سن و سال
يه مدت جدا شم از اين حس و حال
تو ميدوني احوال خوبي ندارم
غروبم ، سكوتم، گمم، بي قرارم
واسه اينكه خورشيد چشمام بتابه
يه مدت بايد بي توقف ببارم
ببخشيد كه آروم نمي گيرم از عشق
گريزونم از خنده و سيرم از عشق
بهت قول ميدم باز، بشم مثل اول
بازم واسه تو، با تو مي ميرم از عشق...

این عنوان بالایی من یه وقتهایی لذت زندگی رو از ما میگیره.

رفاه خوبه اما 

بحث و جدال های سر پول و سرمایه .............

اون لحظه لحظه های ریز و شیرینی که به سرعت باد میگذره رو محو میکنه.

من اینو میدونم و باز گوشم شنوای این بحثهای پوچه...

کل احساس الانم..... توی شعر (زندگی) سهراب سپهریه. برید بخونیدش حتما.

------------------------------------------------------------------------------------------------

سالار عقیلی (از خون جوانان وطن) گوش میکنم.

فعلا که قفلم اینجا.

اما ایران میام و  دیدن و سفر به مناطق محروم جزو برنامه هام هستش. انشاالله.

بستگی به شخصی داره که قول داده با خودش ببره منو. 

دیدن باید کرد و  ....................................................................................................


28/04/2012 است امروز 


روزی که من از نامردی این روزگار مشت و لگد خوردم

این روز به یاد ماندنی نتایجی خواهد داشت...

باشه روزگار

باز همو میبینیم

شاید دایی یادگار راست میگه خدا از اون بالا میبینه!!! 

اگه از این پایین مایین ها میدید جلوشو میگرفت... باید میگرفت...

منتظر جوابتم خدا


پ.ن     نوشتم که یادم بمونه

تا حالا اینقدر بیکار و الاف نبودم...!

حسابی کلافه ام...

نه کار ... نه ورزش ... نه هیچ فعالیتی

من نیستم

از تفریح زیادم بدم میاد.

از انتظار کشیدن تو خونه هم  بدم میاد

کار خونه هم خیلی مزخرفه!

دلم برای کار هم تنگ شده... 

پیاده روی هم دیگه فایده نداره...

من چه کنم!

خدایا کمـــــــــــــــــــــــــــــــک!

 

در کنار خطوط سیم پیام            خارج از ده دو کاج روئیدند

سالیان دراز رهگذران              آن دو را چون دو دوست میدیدند

 

یکی از روز های سرد پاییزی    زیر رگبار و تازیانه باد

یکی از کاج ها به خود لرزید      خم شدو روی دیگری افتاد

 

گفت ای آشنا ببخش مرا            خوب درحال من تامل  کن

ریشه هایم زخاک بیرون است      چند روزی مرا تحمل کن

 

کاج همسایه گفت با تندی            مردم آزار از تو بیزارم

دور شو دست از سرم بردار        من کجا طاقت تورا دارم

 

بینوا راسپس تکانی داد              یار بی رحم و بی مروت او

سیمها پاره گشت و کاج افتاد        برزمین نقش بست قامت او

 

مرکز ارتباط دید آن روز              انتقال پیام ممکن نیست

گشت عازم گروه پی  جویی          تا ببیند که عیب کار از چیست

 

سیمبانان پس از مرمت سیم          راه تکرار بر خطر بستند

یعنی آن کاج سنگدل را نیز          با تبر تکه تکه بشکستند


حالا چرا این شعر و نوشتم.... چون تو این اول بهاری و نوروز خوشگلترین درخت جلو پنجره شکست و شبیه اتفاق این شعر شد و شاخه های کناریش رو هم شکستند...! 

اما من به ارتباط بین دوتا درخت کاری ندارم !!!   حتی به 2 تا ماشینی که زیرشون صدمه دیدند!!!  خودم ناراحتم دلم براشون تنگ میشه... حسابی حالم و گرفتند... :(

بین ایمیل ها و پیام های تبریک امسال از این خوشم اومد. جدید بود...

دعای تحویل سال به زبان پارسی:

گشت گرداگرد مهر تابناک ایران زمین

روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین

ای تو یزدان ای تو گرداننده ی مهر و سپهر

برترینش کن برایم این زمان و این زمین...


خوب خیلی موضوع ها اومد تو ذهنم اما ننوشتم خودمم نمیدونم چرا.......

سال بسیار متفاوتی رو شروع کردم.........

سالی نکو باشه و از بهارش پیدا ...

عید نوروزتون مبارک.


http://www.najafzadeh.ir/weblog/archives/post_154.php

خبرنگاري يادم رفت وقتي ديشب فهميدم پسر چهار ساله شهيد مصطفي احمدي روشن،هنوز خبر ندارد پدر را شهيد کرده اند.پسر را فرستادند خانه خاله،سراغ بابا را نگيرد.

 .....


شب یلدا برنامشون خیلی خوب بود با اینکه کامل ندیدم 

اما بجاش امشب حسابی برنامه انـــــاری داشتن و رنگ و بوی اناری

آهنگ های دلنشین

خواص انار

یاد دونه انارم افتادم

به همراه نگاه کردیم  چایی خوردیم اما فقط من لذت بردم :|

از بس تعریف کردم ... فرمودند ادامه احساستون و با دونه انارتون قسمت کنید...

زمستون مرموزیه اما کماکان دلنشین.


امید وارم قلب ها بیشتر به هم نزدیک بشه


پ.ن. بی ربط اما مهم

مرگ بر رژیم غاصب اسراییل


روز روز . رام . دی ماه . خوش باشین 

خدایا شکر

پسر حیدر کرار ابالفضل علمدار سپه دار که صد لشکر کین را بکند خار به گفتار و به کردار و به رخسار و به رفتار بود حیدر کرار به یاران وفادار و به اعدا شه قهار. تو که بودی که ربودی دل دادار ابالفضل علمدار پسر ام بنین زاده سلطان سماوات و زمین حضرت حیدر

وزير شه خوبان، پسر مظهر يزدان، كه بُدى صاحب طبل و علم و بيرق و سَيف و حَشم و با رقم و با رمق اندر لقب او ماه بنى هاشم و

عباس علمدار و سپه دار و جهانگير و جهانبخش و دگر نايب و سقا


آخر اى آب تويى مهريه فاطمه اما پسرش شد ز تو محروم، همان سيد مظلوم، الهى كه گل آلوده شوى تا به ابد شوقى غمديده از اين غم شده ديوانه و شيدا. 

(شه با وفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتى ابوالفضل)


یا حسیــــــن...
ماهی کوچیک ما دلش تنگ پر از آب نمیخواد...!

دلش دریا میخواد

دریایی بارانی

دلی بارانی

ماهی دل بارانی میخواد.........


تقدیم به تو...


آمده ام

آمدم ای شاه پناهم بده/ خط امانی ز گناهم بده

ای حرمت ملجأ درماندگان/ دور مران از دَر و راهم بده

لایق وصل تو که من نیستم/ إذن به یک لحظه نگاهم بده

لشگر شیطان به کمین من است/ بی کسم ای شاه پناهم بده

در شب اول که به قبرم نهند/ نور بدان شام سیاهم بده

ای که عطابخش همه عالمی/ جمله حاجات مرا هم بده...



 

آدمی در عالم خاکی نمیاید بدست / عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی...!

خسته از بی فرهنگی ها و افراط

از اینکه بیش از حد ملاحظه میکنم

از اینکه صبورم خسته ام

از خیلی دوستها و اقوام و دور و بری هام و اخلاقشون خسته ام

از فرق و تفرقه ای که بین من و همخونمه خسته ام

از دختر بودن خسته ام

از آدم بودن هم.

از افکارم خسته ام

از بی وفایی از بی مهری

از سیب زمینی بودن

از آدم هایی که عین خیالشون نیست هیچی

از فضولی از دروغ از دورویی و ...

من خسته ام.

شنیدن دو حرف تو روزهای اخر ماه رمضون که شاید همون لبخندی باشه که مدتها بود از دستش داده بودم و دوباره دیدمش!

شـــــــــــــاید !

۱- بنده ی خوب خدا

۲- دوست دارم

به هر حال من خوشحالم

 

خدایا شکر


بر آسمانه ات آسمان کاشته ای؟

 دخترک در گوش عروسکش می گفت

من خندیدم

باران گرفت

ای کاش بر باورم آسمان میکاشتم


تا باران درو کنم...

1.

یه روز خوب رمضونی... بعد افطار

چه خوبه با بابات بزنی قدش !!!

2.

من: بابا

بابا : بابا  (هیچ وقت نمیگه بله) :)

من : هیچی !!!

بابا: خیلی بدی !!!

 من :)) چرا !!!

بابا:  هیچی !!!

هردو : :)))) 

 
در انار ِ عطرآگین
آسمانی متبلور هست.
هر دانه
ستاره‌یی است
هر پرده
...
غروبی.
آسمانی خشک و
گرفتار در چنگ سالیان.

انار دلی را ماند
که بر کشتزارها می‌تپد،
دلی شریف و خوار شمار
که در آن، پرنده‌گان به خطر نمی‌افتند.
دلی که پوست‌اش
به سختی، همچون دل ماست،
اما به آن که سوراخ‌اش کند
عطر و خون ِ فروردین را هِبِه می‌کند.

انار
گنج جَنّ ِ سالخورده‌ی چمنزاران سرسبز است
که در جنگلی پرت‌افتاده
با پریزادی از آن نگهبانی می‌کند. ــ
جنّ ِ سپید ریش
جامه‌یی عقیقی دارد.
انار گنجی است
که برگ‌های سبز درخت نگهبانی می‌کنند:
در اعماق، احجار گران‌بها
و در دل و اندرون، طلایی مبهم.

انار خون است
خون قدسی ِ ملکوت،
خون زمین است
مجروح از سوزن سیلاب‌ها،
خون تند ِ بادهاست که می‌آیند
از قله‌ی سختی که بر آن چنگ درافکنده‌اند،
خون اقیانوس ِ برآسوده و
خون دریاچه‌ی خفته.
ماقبل تاریخ ِ خونی که در رگ ما جاری‌ست
در آن است.
انگاره‌ی خون است
محبوس در حبابی سخت و ترش
که به شکلی مبهم
طرح دلی را دارد و هیاءت جمجمه‌ی انسانی را.
انار شکسته!
تو یکی شعله‌یی در دل ِ شاخ و برگ،
خواهر جسمانی ِ ونوسی
و خنده‌ی باغچه در باد!
پروانه‌گان به گرد تو جمع می‌آیند
چرا که آفتاب‌ات می‌پندارند،
و از هراس آن که بسوزند
کرمکان حقیر از تو دوری می‌گزینند.
تو نور ِ حیاتی و
ماده‌گی، میان میوه‌ها.
ستاره‌یی روشن، که برق می‌زند
بر کناره‌ی جویبار عاشق.

شــــاملو.

مـــــــاه خوبی داشته باشین ... دلتون با خــــــدا ...

لیلی زیر درخت انار نشست.

درخت انار عاشق شد،
گل داد، سرخ سرخ

...
گلها انار شد، داغ داغ...

هر اناری هزار تا دانه داشت

دانه ها عاشق بودند،
دانه ها توی انار جا نمی شدند

انار کوچک بود. دانه ها ترکیدند.
انار ترک برداشت


لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید.

مجنون به لیلی اش رسید ...


خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود
کافی است انار دلت ترک بخورد
...

اصلا نمیشه این برنامه ی (بچه های دیروز) رو کامل دید!

پق!

اوهو اوهو !

گریــــــــــــــــــــــــــــــه ...!

 

 کوچه های محله ای که چراغونی بود و سرتاسر جشن...حس خوبی بهم داد.

رفته بودم دنبال مامان ...

همه نذری به دست بیرون می آمدند...

همه نگاه ها به آسمون بود...

همه خندون بودند...

نور سبز رنگ مسجد محله به آدم میگفت : بگو  ..... یا عــــلی .....

اما ماه همچــــــــنان خودشو گرفته بود...! ما همچــــــــــنان صلوات میفرستادیم !


پــــــدر ...

آخه چه کلمه ای جلو اسمت بنویسم که احساسمو بگه ؟! نیست ! پیداش نمیکنم

اما اینو بدون که خیلی

دوســـــــــــــــــــــتت دارم.

به شیرینیه امروز بفرمایید میوه ی بهشــــــتی!

امروز روز . زامیاد . خورداد ماه . خوش باشین

خدایا شکر

 

http://www.mahjoor8.blogfa.com/post-89.aspx من هیچی ندارم بگم... جز این که پست کنید.شاید اطلاع رسانی بشه...
 داشتم راهمو میرفتم تو خیابون ۱ لاینه ... مستقیم .. یارو از فرعی درومده...بدون توقف و نگاه داره میاد روم...

اینقدر جا کم گذاشت که من برای اینکه به هم نخوریم گرفتم سمت راست زیر ماشینم کشید به جدول...

۵ دقیقه هم وا نستاد...! فکر کرد ولش میکنم.. سر چراغ قرمز دقیقا کنارش واستادم میگم منو ندیدی... چرا وا نستادی... میگه دیدمت استاپ هم کردم تو خودت کوبیدی به جدول... گفتم تو استاپ کردی!!!!!!!!! جا واسم گذاشتی!!!!!! مرتیکه میگه آره و پنجرشو میده بالا... دروغ مثل آب خوردن!

از اعصاب خورد راهمو چپکی رفتم... دیدم اینجوری نمیشه.. پارک کردم... زنگ زدم به پلیس شمارشو دادم و... تا ببینم چی میشه...  کلا پاکستانی جماعت پرو هست اینو میدونستم...

من اشتباه کردم سر ماشینم و راست کردم نکوبیدم بهش...  به ضرر خودم شد... وای که نستاد هیچ... بی تربیت هم بود هیچ ... دروغ هم گفت تو روز روشن خیر ندیده...

حقشه بکوبه به یکی با اون وضع رانندگیش تا هم ماشینش داغون شه هم جریمه بده... انشــــــــالله. 


جریانش ماله ۱ ساعت پیشه!

شما اگه خداینکرده تو این وضع گیر کردین رحم نکنید.. محکم بکوبید...

واسه اولین بار بود این مدلش...

خدایا شکر.

 

رهگذار عمر سیری در دیاری روشن و تاریک

رهگذار عمر راهی بر فضایی دور یا نزدیک

کس نمیداند کدامین روز می‌آید

کس نمی‌داند کدامین روز می‌میرد

چیست این افسانه هستی خدایا چیست

پس چرا آگاهی از این قصه مارا نیست

صحبت از مهر و محبت چیست؟

جای آن در قلب ما خالی است؟

روزی انسان بنده ی عشق و محبت بود

جز ره مهر و وفا راهی نمی‌پیمود...


زود بود خیـــلی زود. حیف از تو. سخته چون فقط خودم میدونم و باید توی دلم نگه دارم...هنگ هنگم...

باورش سخته. نمیشه فراموشت کرد. خاطراتم با تو کم نبود.

اتفاق های گذشته مارو از هم دور کرد. و حتی الان هم...